اولین شب یلدای دخترم
سلام نازنین دخترم.عشق مامان.ببخشید که باز هم با تأخیر اومدم تا وبلاگت رو آپ کنم عزیزم اما مگر خانم خانما اجازه میده که من به کاری برسم.قربونت برم که اینقدر شیطون بلا و خوردنی شدی نفسم.هر روز که میگذره بیشتر و بیشتر عاشقت میشم هستی جونم.خب بریم سراغ شب یلدا.امسال اولین شب یلدای گل دخملی بود.بابا جون که از سرکار اومد گفت که آماده بشیم بریم بیرون.من و تو هم که از خدا خواسته زودی لباس عوض کردیم و همراه بابایی رفتیم گردش.بعد از کمی خرید و گردش بابایی گفت که شب بریم خونه مامان بزرگ اینا و شب یلدا کنار اونا باشیم .شیرینی خریدیم و رفتیم خونه مامان بزرگ اینا.به عمو محسن اینا هم زنگ زدیم اومدن اونجا.خلاصه خیلی خوش گذشت.1 آتیش روشن کردیم توی حیاط و نشستیم کنار آتیش و سیب زمینی انداختیم توش.عمو محسن اینا هم اومدن و 1 میز پر از خوردنی درست کردیم و شب یلدا رو با حافظ خوندن عمو محسن تموم کردیم.فدای این دختر خوش اخلاق و مهربونم بشم

هستی خانمم کنار آتیش شب یلدا

بفرمایید سیب زمینی زغالی








اولین شب یلدای دخترم
